آبشار آب سفيد





آبشار سركانه - گریت

|
آبشار آب سفيد
روزگار می گذرد و دوران سپری می شود ، مردها می آیند ، حادثه ها می آفرینند و برگ برگ تاریخ ورق می خورد ، مردها می روند . چرخ فلک هربار از کویی و برزنی می گذرد و صحنه ای را بر سینه زمان حک می کند . بانگ رحیل هربار بر مردمانی نواخته می شود و کوس عبرت به صدا درمی آید و سینه ها مالامال می شود از آنچه گفتنی است و ماندنی و آموختنی . . . و اینک قصه ای از زاگرس !!! زاگرس که چنین استوار و ماندگار از غرب تا جنوب غرب دامن مهر خویش گسترانیده ، از دیرباز زیستگاه مردمانی سخی و متمدن و رستنگاه فرهنگ ها و سنت هایی ماندگار بوده است و اینک نیز افتخار میزبانی از نوادگان آن مردمان کم نظیر را دارد . با لحظه ای درنگ و کند و کاشی چند در دامنه های زاگرس خواهیم دید که سلاخ زمان بارها و بارها بر این خطه گذر کرده و چین های داغ را بارها و بارها بر جبین زاگرس حک نموده است . اگر گریزی بر زندگی زاگرس نشینان داشته باشیم و خاطراتی که زاگرس در حافظه چند صدساله خود ثبت و ضبط کرده است را مرور کنیم ، بلاشک یکی از سنت های اصیل که قدمتی به بلندای ریشه های بلوط دارد و گذر ما را در خود متوقف می کند « خون بس » خواهد بود . در خون بس یادگار آنان است که در اوج مصیبت و آشفتگی حاضر نشده اند جوانمردی و گذشت را فدای خودخواهی و کینه و غضب خود کنند . همانان که به غیرت و جنگاوری شهره اند ، اما در مصافی نابرابر ، با قاتل برادر خویش رسم جوانمردی در پیش می گیرند و گذشت را سرلوحه کار خود قرار می دهند و این در حالی است که زاگرس با صدای ناله برنویی که برادرکشی را نیاموخته است مهربانی می کند و از شیهه پریشان اسبی بی سوار برمی آشوبد . از شیون دخترکان و هلهله لرزنان که گیسوهایشان از لا به لای انگشتانی ترسیده و بی قرار ، ره باد در پیش می گیرند ، خجل می شود و نگاهش در نگاه محزون « مادیان های کتل کرده » که اشک سوگ و عزا می ریزند ، می خشکد . از « تژگاه های » خاموش سوز بی برادری می وزد و « دوارهایی » که بر سینه زمین چنگ زده اند ، روزگار را در بر چشمان تو تیره می کنند . عجب دردی است . . . آنگاه که ساز « چمریونه » نواخته می شود و « ترم » را بر آغوش می کشند و تو گویی زمان و زمین بر این مصیبت مویه می کنند . . . همانگونه که سخن از آن به میان آمد یکی از سنت ها و رسومی که در میان مردمان زاگرس نشین مرسوم بوده است آیینی است به نام « خون بس » . خون بس که با نام های دیگری چون « خین و صلح » و « کارد و کفن » نیز شهره است از سنت هایی است که نیاکان ما در این مناطق جهت برقراری صلح و آرامش در شرایطی بحرانی که احتمال وقوع جنگ های طایفه ای ، به دنبال کشته شدن فردی از یک طایفه توسط فردی از طایفه دیگر ، وجود داشت ، وضع نموده اند . هنگام مرافعات طایفه ای یا غیر از آن ، گاه درگیری های کلامی یا جسمی آتشی را روشن می کرد که شعله هایش دامن دو یا چند طایفه را در برمی گرفت و شرایطی را بوجود می آورد که اصلا خوش آیند نبود و به ناامنی طایفه قاتل و قشون کشی برای خون خواهی فرد مقتول منجر می شد ؛ و چه بسا اگر فرد قاتل از طرف طایفه مقتول کشته می شد باز هم طایفه فرد کشته شده ( گرچه قاتل بوده است ) درصدد انتقام از طایفه مقابل برآمده و این دور ، سلسله وار ادامه می یافت . در همین راستا و برای جلوگیری از بوجود آمدن جنگ های طایفه ای و خانمان برانداز ، در آن زمان که مراجعه به دادگاه و دستگاه های قضایی مرسوم نبوده است ، خون بس بنا نهاده شد و تا سال های سال میانه دار مردمان بود ! این مراسم که با تشریفات خاص و با حضور میانه داران و ریش سفیدان انجام می شود ، حضور مردان بالغ دو طایفه درگیر را می طلبد ، در حالی که طایفه ای که فرد قاتل متعلق به آن است ، برای پایان دادن به کینه و خون خواهی و برگرداندن آرامش ، فرد خطاکار را در برابر خانواده و طایفه فرد مقتول حاضر می کنند در حالی که کفن بر وی پوشانیده اند و دستان او را بسته اند – گفتنی است که این مراسم طبق توافقات قبلی که میانه داران به عمل آورده اند و در یک روز مشخص که اصولا پنجشنبه است ، انجام می شود – در این میان یک فرد ریش سفید و مکرم که از سوی دو طایفه قابل احترام و پذیرش است ، در حالی که یک جلد قرآن و یک خنجر بر دستان وی یا یکی از ملازمان وی خودنمایی می کند ، فرد قاتل را برای بخشوده شدن یا کشته شدن توسط خانواده مقتول ، در پیشروی برای اعتراف به جرم خود و اظهار ندامت و درخواست بخشودگی از خانواده مقتول ، همراهی می کند . و البته که پیش آمدن ریش سفیدان و میانه داران همراه با انتظاری است مبنی بر گذشت و در این لحظه است که معنای واقعی راه رفتن بر لبه تیغ احساس می شود . مرگ و زندگی به گونه ای کاملا آشکار همراه با اضطراب و نگرانی با هم جدال می کنند ، همه چیز به آری یا نه گفتنی بند است و در واقع آری یا نه گفتنی فرد را به زندگی می بندد یا بند زندگی او را می گسلد . هر لحظه این انتظار می رود که داغ عزیز از دست رفته با دیدن قاتل طغیان کند و فرد را در هاله ای از احساسات ، تحت تاثیر قرار داده و به عملی که او را آرام و همه را برمی آشوبد وادار کند . مرد باید در یک لحظه تصمیم بگیرد ؛ خنجر را در سینه قاتل فرو کند و نام ننگ « بی گذشت » را چون داغ بر پیشانی خود حک کند و داغ دیگری را بر جان عزیزانش بگذارد و به آرامش صوری دست یابد یا اینکه بر آتش خشم و غضب خود فایق آید و در مقابل کلام نورانی خداوند و ریشِ سفید و مبارک فرد میانجی که اگر سید هم باشد ، دوچندان بر ارزش قضیه می افزاید ، سر تعظیم و گذشت فرود آورد . در این شرایط فرد میانجی ( یا یکی از همراهان ) در حالی که قرآن و خنجر را بر روی دستان خود و گاها بر روی یک سینی که با پارچه ای سبز مزین شده است ، نگه داشته و فرد قاتل نیز در جوار او قرار گرفته است ، به سوی طایفه فرد مقتول پیش می رود و در هنگامه این پیشروی یک سری الفاظ و جملات خاص مبنی بر درخواست گذشت و بزرگواری ادا می کند . و قاتل در حالی که با دستانی بسته و کفن پوشیده مقابل طایفه مزبور زانو زده است و سر خود را فرو انداخته است در انتظار سرنوشت خود ، نفس هایش را می شمارد . اینجاست که باید آفتاب گذشت و جوانمردی ، بر شب تیره کینه و انتقام بتابد تا صبح زندگی طلوع کند . در چنین مواردی به حرمت کلام خداوند و به خاطر احترامی که مردمان این مناطق برای ریش سفیدان و سادات و بزرگ زادگان قایل هستند ، گذشت را بر قصاص ترجیح می دهند . در واقع مراسم خون بس مراسمی نمادین است که از قبل ، توافقاتی مبنی بر گذشت در آن صورت گرفته است وگرنه اگر قرار بر قصاص باشد و داغدار کردن خانواده ای دیگر ، انجام چنین مراسمی بیهوده است و انجام نمی شود . بعد از انجام مراسم و آشتی کردن دو طرف ، توافقاتی به صورت رسمی بین دو طایفه انجام می شود تا با پایانی خوش ، این خون خواهی را فیصله دهند که از آن جمله رد و بدل شدن یک دختر از طایفه فرد قاتل به یکی از خویشاوندان نزدیک فرد مقتول می باشد تا به حرمت این وصلت ، برای همیشه این غائله ختم شود . البته امکان دارد مبلغی پول و اقلامی نظیر اسب و تفنگ نیز برای تسلی خاطر خانواده مقتول به آنها پرداخت شود .
بنای فوق بر روی تپه ای باستانی و طبيعی واقع شده است. اين اثر ارزشمند دارای 8 برج 2 حياط مستطيل شكل ,محيط كلی 60/228 متر , با ارتفاع بلندترين ديوار تا سطح تپه 5/22 متر و مساحت كلی آن 5300 متر مربع است . پلان بنا به صورت هشت ضلعی نامنظم است . ورودی آن در جبهه شمالی و در برج جنوب غربی ساخته شده است كه عرض آن ۱۲/۲ و ارتفاع آن ۳ متر است در ساخت آن از مصالحی چون خشت ، آجر(قرمز وبزرگ)، سنگ و ملات استفاده شده است . از نكات قابل تامل در اين بنای سترگ وجود چاه قلعه به عمق 42 متر در حياط اول و راه زير زمينی جهت فرار در مواقع اضطراری در حياط دوم می توان اشاره نمود . از زمان برپايی بنا در عهد ساسانی تا دوره های متاخر الحاقاتی به آن اضافه شده است ( به خصوص دوره صفوی و قاجاری ) اين اثر همان دژ معروف شاپورخواست كه در تواريخ ذكر شده است . به لحاظ موقعيت استراتژيكی خود در قرن ۴(ه.ق ) به عنوان مقر حكومت آل حسنويه و گنجور اين سلسله در زمان آل بويه آمد .از قرن ششم هجری پس از ساخته شدن شهر جديد خرم آباد اين قلعه نيز به نام خرم آباد ناميده شد . احتمالا نام فلك الا فلاك در دوره قاجار بر آن اطلاق شده است. از بدو شكل گيری اين بنای عظيم و ديدنی تا به حال دارای كاربريهای سياسی ، نظامی ، خزانه سلطنتی ، مقر حكومتی ، پادگان نظامی ، زندان سياسی داشته است . اكنون نيز به عنوان موزه باستانشناسی ، مردم شناسی و آزمايشگاه مرمت اشيا و چايخانه سنتی از آن استفاده ميشود . از آقامحسن
آنچه میخوانید قسمتی از ترجمه(زندگینامه) سلیمانشاه حاکم کردستان است ، که به قلم علامه محمد قزوینی به کتاب «تاریخ جهانگشای جوینی» افزوده شده است. در این متن از اختلافات میان سلیمانشاه و اتابکان لر – آل خورشید- صحبت به میان آمده است. قدرتنمایی اتابک لر و جنگهای مداوم وی با همسایه شمالی ، خلیفه را به جانبداری از سلیمانشاه کشاند، خلیل بدر بعد از سالها لشکرکشی و تصرفات متعدد در قلمرو سلیمانشاه در برابر سپاه مشترک خلیفه و سلیمانشاه شکست خورد و کشته شد و این نقطه عطفی بود در کینه ورزی لرها و عباسیان که از همان اغاز حکومت آل خورشید وجود داشت.
این دوره با فرهنگ موسترین شناسی میشود زمان دقیق شروع و خاتمه این فرهنگ در ایران روشن نیست اتمالاٌ این فرهنگ در حدود 40,000 سال پ.م. پایان یافته است. بنابراین منطقی به نظر می رسد طول این دوره را مدتی در حدود بین 60 تا 50 هزار سال پیش از میلاد در نظر بگیریم
بر اساس مطالعات وکاوشهایی که تا کنون انجام شده عمده آثار دورهای پارینه سنگی میانه وجدید در ایران از زاگرس واز دو منطقه دره خرم آباد وکرمانشاه که مورد بررسی قرارگرفته اند بدست آمده است. بر این اساس مطالعه آثاری که به قبل از نوسنگی نسبت داده شده از اهمیت فوق العاده ای بر خوردار است.
زبان و گویش:
گویش: لکی لری فارسی محلی
متون وکتیبه ها:
الف – بازيهاي مخصوص مردان – پسران 1-دال پلون 2- كلاو رونگي 3- كرون 4- زرمشتكي 5- چال پشكلي 6- جفت يا تيك 7- دس چالكي 8- جفتو 9- اله چوبازي 10- حلوا مفت 11- ريلاس بازي ب – بازيهاي مخصوص دختران 1-هراز گني ( تاب بازي ) 2- بويي بازكي ( عروس بازي ) 3- قاچون . ابزار و وسايل بازيها : در هر بازي متناسب با نوع بازي ابزار و وسايل آن مورد استفاده قرار مي گيرد مانند سنگ در بازي دال پلو ، كلاه در بازي كلاورنگي ، پشكل در چال پشكلي ، طناب در هراز گوني .
موسيقي: موسيقي لرستان از تنوع و پيشينه اي كهن برخوردار است : موسيقي هاي آوازي ( كلامي ) موسيقي هاي سازي
لرهاي لرستان به سان ساير نظام هاي ايلي و قبيله اي به ايلات و طوايف گوناگوني وابسته هستند و امروزه در نتيجه تحولات پنج دهه اخير ، ساختار اجتماعي آنها دچار دگرگوني فراواني گرديده است و كمتر ، موقعيت اجتماعي افراد براساس نسب و وابستگي هاي خانوادگي و طايفه اي مورد توجه قرار مي گيرد و بيشتر پايگاه اجتماعي آنان بصورت اكتسابي بوده و از راه وراثت و نسب مشخص نمي گردد .
كتابنامه: بر من ، جي 1978 نقشه برداري خرم آباد –گزارش مقدماتي ، مركز ايرانيان براي تحقيق باستان شناسي ، تهران برني،سي ،بي ،امسي 1969 مطالعه بر روي نقاشي هاي سنگي درمنطقه كوهدشت ، باستان شناسي وهنر ايران (ميرملاس )8-7 :3. 1969 گزارش بر روي حفاري بعدي درغار منطقه كوهدشت ، طي ماه اگوست 1969 ، باستان شناسي وهنرايران 9-8 :3 (ميرملاس ، هوميان ، برداسپي ) . 1970 حفاري پالئولتيك كوههاي زاگروس ايران 186-185 : 8 . باملر ،م ،ف وجي .دي .اسپس
باستانشناسي و تاريخ لرستان استان لرستان از نظر طبيعي ، منطقه اي است كوهستاني كه در بخش مياني سلسله جبال زاگرس و در غرب ايران واقع شده است .به علت واقع شدن در دامنه هاي رشته كوه هاي زاگرس, از مناطق ناهموار ايران محسوب مي گردد . تقريباً سراسر اين منطقه پوشيده از كوه ، تپه ماهور ، دره و دشت است .
لرستان: استانی در غرب ایران مركز استان: خرم آباد شهرستانها: 9 شهر تعداد بخش: 25 تعداد دهستان: 81 جمعيت: 1584000نفر وسعت: 28560 كيلومتر مربع آب و هوا: سرد و كوهستانی -بروجرد، ازنا، اليگودرز، دورود، سلسله و دلفان معتدل كوهستانی- كوهدشت، خرم آباد و چگنی. ناحيه گرم و مرطوب - پلدختر و قسمتی از بخش پاپی. ل جنگلها: 750 هزار هكتار - بيشتر جنگلها از نوع بلوط ميباشد. مراتع: 1250000هكتار ارتفاعات نام ارتفاع مکان حدودی سفيد كوه 2906 متر غرب خرم آباد هشتاد پهلو 2565 متر جنوب خرم آباد گرين 3535 متر شمال وشرق الشتر اشترانكوه 3674 متر جنوب ازنا قالي كوه 3215 متر جنوب اليگودرز تاف 2346 متر جنوب شرقي خرم آباد كبير كوه 1914 متر جنوب پلدختر مخمل كوه 1966 متر شرق خرم آباد آبشارها نام مکان حدودی نوژيان خرم آباد گريت خرم آباد افرينه معمولان آب سفيد اليگودرز بيشه دورود شوی دورود شيرز كوهدشت تاف منطقه پاپی نوژيان منطقه پاپی وارك منطقه پاپی قلعه خان جان منطقه پاپی رودخانه ها نام سرچشمه مصب انتهایی سيمره قره سو كارون كشكان گاماسياب كارون سزار اشترانكوه دز كهمان گرين كارون چشمه ها وسرابها بنام مکان حدودی سراب كهمان الشتر سراب هنام الشتر چشمه كيان الشتر سراب چگنی خرم آباد سراب كيو خرم آباد چشمه های آب ارم خرم آباد گرداب دارايی خرم آباد آب اراز خرم آباد چشمه مطهری خرم آباد سراب جانيزه بروجرد سراب زرشكه بروجرد سراب سفيد بروجرد سراب زراه بروجرد سراب كرتول بروجرد چشمه ونايی بروجرد چشمه درخونی بروجرد چشمه هفت تپه بروجرد چشمه اسل بروجرد سراب غار تمندر اليگودرز سراب گرد كانك اليگودرز سراب ماهي چال اليگودرز سراب فرسيان اليگودرز سراب گايكان اليگودرز سراب سردره اليگودرز سراب رود آب اليگودرز سراب چشمه درود سراب رودك درود چشمه فلفلی ازنا چشمه هاي آب گرم گرخوشاب كوهدشت درياچه ها درياچه گهر مساحت 107 هكتار طول 1/5 كيلومتر عرض 600 متر ارتفاع 1400 متر از سطح دريا مکان: دورود درياچه كيو مکان: خرم آباد تالابها نام محل تقريبی تالاب بيشه دالان بروجرد
|
About![]()
در مورد لرستان بیشتر بدانید Archivesهفته دوم شهریور 1388هفته چهارم دی 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته سوم بهمن 1385 هفته چهارم آذر 1385 Links
عشق سرخ |